خدا نکند ما به چیزی گیر بدهیم و سوژه ای دستمان بیوفتد تا روزگار طرف را سیاه نکنیم ول کنه معامله نیستیم در همین راستا عنوان پست "در ذهن مسئولین چه می گذرد؟!" پرستو ابریشمی بهانه ای شد تا ما فکر کنیم کلا و واقعا در ذهن بعضی مسئولان ما که یحمتل برخی مسئولان ماقبل و مابعد کوهنوردی را هم شامل می شود چه می گذرد. (توجه بفرمایید گفتیم بعضی و برخی تا راه فرار برای خودمان بگذاریم و هیچکس هم به خودش نگیرد!! خدای ناکرده بگن این یارو داره اتهام می بنده. این را می گویند حواس جمعی و یکی به نعل یکی به میخ)
خوشبختانه! اخیرا اسناد ویکی لیکس پرستو ابریشمی توسط برخی عوامل اجرایی! منتشر شده و ما ازش یک مکالمه بگم؟ بگم؟ شنیدیم و متوجه شدیم پشت در های بسته ی این مافیای کوهنوردی! متشکل از پرستو! و ابریشمی! چه دارد می گذرد! ما هم چون نمی توانیم بنشینیم یک لقمه نانمان را سق بزنیم و کلا بسیار علاف و بیکار بوده و پول یامفت مملکت را می گیریم و تراواشات فکری از ذهنم خودمان در ومی کنیم اراجیف زیر را سر هم بندی کردیم و تحویل شما می دهیم
در ذهن بعضی مسئولان چه می گذرد؟
ابتدای دریافت حکم ریاست
-خیلی وقت بود منتظر بودم به همچین جایی برسم حالا می دونم دهن کیارو سرویس کنم
-گمونم رقیب من برای احراز این پست الان داره حسابی می سوزه فلان لقش اصلا فکرشو نمی کرد من انتخاب بشم. حال کردم اساسی خورد تو پوزش عیب نداره هر وقت زیاد سوخت بزنه تو آب اونم آب تگری
-فکرشو بکن برادر زنم امشب منو با ماشین دولتی ببینه چه حالی میشه گمونم دق کنه! به درک کم تحقیرم کرد آویزون
-اولین کاری که باید بکنم چند ماموریت داخلی و خارجی برا خودم تدارک ببینم تحت عنوان بازدید و این چیزا فازی می ده
-آی کیف می ده از فردا همه جلو پات بلند میشند و تو جواب سلامشونو فقط با اشاره سر می دی تریپی داره ها
-آخیش دیگه زنم نمی تونه غر بزنه که تو این مملکت هیچی نشدی
-امشب برا زنم یه کادو توپ می خرم نه پر رو می شه از امشب باید با یک مرد قاطع طرف بشه
-حالا که قدرت گرفتم میرم امشب خونه می گم دیگه مادرت حق نداره زود زود بیاد اینجا و چند روز بمونه
-گفتم مادر زن گرفتن یه مادر زن! جدید هم بد فکری نیست ها
-زنم هر چی دلش هم بخواد براش می خرم اصلا با پول میزنم تو صورتش می گم بیا اینم پول یه عمر می گفت خرجمون به دخلمون نمی رسه
-چه دقی کنه باجناقم وقتی شب حکم منو تو تلویزیون بخونند
-خب کلی فامیل بیکار داریم باید بیارمشون سر کار دیگه زنم هم دست از سرم بر می داره مدام نمی گه کی بچه های خواهرمو دستشونو به یه کاری بند می کنی! این مارو با این فامیلاش کشت
-باید حسابی جا پامو محکم کنم حساب کتاب نداره یه دفعه فردا گفتند از فردا تو دیگه رییس نیستی
-خدا کنه ماشینی که بهم تحویل می دن بنز باشه اگه بخوان از این پراید آشغالیا بدن عمرا تحویل نمی گیرم
-از امروز باید کاملا جدی باشم و یه دسیپلین خشک داشته باشم
-بصورت تصنعی هم باید لبخند داشته باشم و وانمود کنم سعه صدر زیادی دارم
-بهتره برای اینکه حسابی همه کارمندا ماستاشون رو کیسه کنند فردا از یکی یک بهونه بگیرم آنی بگذارمش در اختیار کار گزینی تا حساب دست بقیه بیاد بدونن مسجد جای اظهار فضل نیست
-گفتم مسجد به هر حال باید بسا ط نماز جماعت رو هم راه بندازم نگن مدیر بی دینو ایمونه حرف در میارن خب
-حسابی باید تو این چند وقت خودم رو ببندم و روابطمو زیاد کنم حساب کتاب نداره فردا دیدی گفتند دیگه رییس نیستی بتونم سریع جای دیگه ای برم
اواخر دوره ی ریاست
-منتقد و کارشناس مسائل شغلی و کسی که دغدغه مردم دارد
در ذهن ما چه می گذرد؟!
(با صدای فرهاد)
تو فکر یک سقفم
یک سقف بی روزن
برچسب:
نویسنده: caricbaz