خرید بک لینک

این فیض بوک! هم دنیا یا بازیچه ی باز مزه ای شده است ها مثلا یک نفر یک سلام می گذارد می گوید: می خوام یه سلام کنم ببینم چند نفر جواب می دن! و شما هم تو چرتی می نویسی: سلام عزیزم و بعد می خوابی آن بنده خدا هم دلش خوش که تحویلش گرفته ای!

حوصله ای دارند بعضی ها

گاهی هم مثلا عکس عمه ی مکرمه ی مارا می گذارند می گویند می خواهیم ببینیم چند نفر لایک می کنند؟ خب مشخص است که به علت ارادت خاص دوستان نسبت به عمه ی ما که بعضا ممکن است توی دلشان هم که شده مورد لطف قرار دهند قطعا کلی لایک می کنند.

خب به سیاق همین قرطی بازی ها آقا ما هم می خواهیم از دنیای وبلاگنویسی خداحافظی کنیم منتظریم ببینیم چند نفر لایک می کنند

اما قبل از اینکه این تهدید را عملی کنیم عرض کنیم که خر لنگ منتظر هُشه ها!! حواستان باشد.

اصلا دیگه حوصله نداریم طنز بنویسیم که اصولا از وبلاگنویسی خسته شده ایم و با وجود این همه سوژه حوصله ی نوشتن نداریم آقا این امتیاز این کوفتی را رایگان می دهیم هر که خواست بیاید بنویسد ما هم می رویم دنبال زندگیمان اینقدر هم تو همین دنیای کوچک وبلاگنویسی سوژه هست که اگر هر روز هم بخواهید بنویسید کم نخواهید آورد.

اما بعد

بخشی از مصاحبه ی منتشر نشده ی مرحوم علی محمد مهدور در آن دنیا!! را انتشارمی دهیم اما ممکنست وسط مصاحبه یک دفعه قطع کنیم و یک سریال و چند تا آگهی هم پخش کنیم و بعد مصاحبه را هم سانسور شده تحویلتان بدهیم! اینجا وبلاگیست که دمکراسی در آن حاکم است!!

-سلام آقای مرحوم کوهنورد میشه بفرمایید شما چرا مردید؟

-خب برای اینکه سقوط کردم

-بدون هماهنگی قبلی با ما؟

-خب دیگه سریع پیش آمد فرصت هماهنگی نبود عذر خواهی می کنم

-ولی اگر زودتر گفته بودید ما کلی تجهیزات می گذاشتیم تو پناهگاه!

-خب برای آیندگان این کار رو بکنید هزینه اش رو ما پرداختیم!

چرا سرتان را به سنگ زدید؟

-خب اینطوری کلاس کار بالا می رفت می گفتند طرف سرش به سنگ خورده! حواسش جمع میشه ضمنا تو کوه سنگ هست لحاف دوشک که نیست که اگر قرار بود سرمان به لحاف دوشک بخوره که این همه دم و دستگاه و نفر و فدراسیون نمی خواست که

-چرا تجهیزات نبود در پناهگاه؟

-من اعتراف می کنم آن شب همه ی چیز را خودم کش رفته بودم که کشته بشوم و بعد شما سوژه دستتان بیفتند به فدراسیون گیر بدهید خود من آن شب با همه ی سرم ها چای درست کردم کپسول های اکسیژن را برداشته بودم باندها و چسب زخم ها رو هم را وصل کرده بودم آهنگ اکسیژن گوش می کردم

حکم دادگاه

آقا علی محمد مهدور به استناد اعتراف خودتان در خصوص سرقت تجهیزات پزشکی پناهگاه همانطور که از فامیلت معلوم است شما کلا باطل شدید و بنابراین به استناد قانون مجازات کوهنوردی به علت اینکه سرتان را به سنگ زدید در صورتی که باید سنگ مارا به سینه می زدید و برای سقوط نا بهنگام در ساعت و روزی که هلی کوپتر نبود شما را به مرگ محکوم می کنیم و باید بمیرید!

-آخه من الانم که مردم

-حرف نزن آقا ما باید دوباره شما را مجازات کنیم تا درس عبرتی بشود برای باقی کوهنوردان تا به موقع و به وقت سر خود را به سنگ بزنند ما اصلا کاری نداریم که شما امکانات داشته اید یا خیر حرفمان اینست چرا بدون هماهنگی با ما سقوط کردید چون اگر هماهنگی کرده بودید ما لااقل یک مصاحبه درست و درمون از قبل تنظیم می کردیم.

..........................................

از: اکبر آقا دریانی بقال محل دامت افاضاته

به: فرامرز نصیری دامت توفیقاته

عطف به نامه ی نمی دانم مورخ کی شما در خصوص مسائل کوهنوردی و ضرورت پاسخگویی ضمن اینکه عرض می کنیم برو عمو دلت خوشه و دایورت سوال شما به ناکجا آباد اعلام می کنیم:

-مرد بقال از من پرسید چند من خربزه می خواهی؟

-من به او گفتم دل خوش سیری چند؟

البته دل خوش را با ارز مرجع حساب کرده ایم!

در مملکتی که خربزه را از بقال! طلب می کنند عجیب نخواهد بود که در خصوص کوهنوردی همین اکبر آقا دریانی پاسخگو باشد.

پ.ن :از کلیه دوستان و آشنایان که لسانا و حضورا و خصوصا و از طریق اس ام اسی،به طرز فیض بوقی و غیره تولد مارا تبریک گفتند سپاسگزاریم (آن هم زمانی که بیشترین حجم تبریکات تولد از طرف بانک ها و موسساتی! که در آن ها حساب دارید و همراه اول و دوم و سوم! است)و متقابلا از زبان خانواده متولد یافته معزا! از جمیع دوستان تشکرمی کنیم و یادمان باشد تاریخ تولدمان را در فیض بوق میزان کنیم.

برچسب: نویسنده: caricbaz تاريخ: 15 / 12 / 1391 ساعت: 6:48

صفحه بندی