صفحه اصلی
آرشيو مطالب
عناوین مطالب
ابر برچسب ها
تماس با ما
پروفايل
RSS
طنزو سرگرمی
درباره سایت
آخرین مطالب
کوه نیوز و چند پیشنهاد
طنز کوه تعطیل شد!
دستاورد فرهنگی
اکبر دریانی
ورود خانم ها ممنوع!
فرشته ی عدالت
کافه یا همایش
ذهن مسئولان!
خاک به اصطلاح خوب!
جشنواره « دنیای بدون شوهر »
امکانات وب
-->-->-->
اندیشه در زندگی
حکیمی جعبهاى بزرگ پر از مواد غذایى و سکه و طلا را به خانه زنى با چندین
بچه قد و نیم قد برد .
زن خانه وقتى بستههاى غذا و پول را دید شروع کرد به بدگویى از همسرش و
گفت :
شوهر من آهنگرى بود که از روى بىعقلى دست راست و نصف صورتش را در
یک حادثه در کارگاه آهنگرى از دست داد و مدتى بعد از سوختگى علیل و از کار
افتاده گوشه خانه افتاد تا درمان شود .
وقتى هنوز مریض و بىحال بود چندین بار در مورد برگشت سر کارش با او
صحبت کردم ولى به جاى اینکه دوباره سر کار آهنگرى برود مىگفت که دیگر
با این بدنش چنین کارى از او ساخته نیست و تصمیم دارد سراغ کار دیگر
برود .
من هم که دیدم او دیگر به درد ما نمىخورد برادرانم را صدا زدم و با کمک
آنها او را از خانه و دهکده بیرون انداختیم تا لااقل خرج اضافى او را تحمل
نکنیم .
با رفتن او ، بقیه هم وقتى فهمیدن وضع ما خراب شده از ما فاصله گرفتند
و امروز که شما این بستههاى غذا و پول را برایمان آوردید ما به شدت به
آنها نیاز داشتیم .
اى کاش همه انسانها مثل شما جوانمرد و اهل معرفت بودند .
حکیم تبسمى کرد و گفت : حقیقتش من این بستهها را نفرستادم .
یک فروشنده دورهگرد امروز صبح به مدرسه ما آمد و از من خواست تا اینها
را به شما بدهم و ببینم حالتان خوب هست یا نه ؟ همین !
حکیم این را گفت و از زن خداحافظى کرد تا برود .
در آخرین لحظات ناگهان برگشت و ادامه داد : راستى یادم رفت بگویم که
دست راست و نصف صورت این فروشنده دوره گرد هم سوخته بود ! .
(
ناشناس
)
برچسب:
نویسنده: caricbaz
تاريخ: 11 / 4 / 1391 ساعت: 16:20
صفحه بندی
آرشیو مطالب
مرداد 1391
تير 1391
اسفند 1391
پيوندهای روزانه
خرید ارز دیجیتال
تحصیل در انگلستان
تحصیل در انگلستان
گروه حقوقی فرشاد قاسمی
تحصیل در اسپانیا
دانلود آهنگ جدید
خرید طلا
آرشیو لینکها
لینک دوستان
اجاره خودرو در تهران
خرید لایسنس نود 32
تبادل لینک با ما
بیت کوین
هاست ایمیل
مشاوره سئو
مشاوره سئو
تحلیل رایگان سئو سایت
خرید بک لینک
ارز دیجیتال
دانلود آهنگ جدید
خبرنامه