روز زن را به درِ کوزه گذارید !
"روزها فکر من این است و همه شب سخنم " (1)
كه خداوند جهان از چه سبب ساخت زنم ؟!
تا که شوهر بشود جور برایم ، یک عمر
چه دعاهای عجیبی که نکرده ست ننم !
دردهای شکم و پریود و دوران بلوغ
تا زناشویی و تشویش ... به طرز خفنم !
تابجنبم شکمم خانه ی کودک گردد
از دو ایکس لارج فزون تر بشود پیرهنم !
درد زاییدن و شیون زدن از غایت شوق !
که ز هر سمت درآید عضلات بدنم !
زن که مامان بشود توی بهشت است ، ولی
فِتَد از ریخت یهو کُلِّ دیسیپلین تنم !
بچه را شیر دهم ،کهنه بشویم با عشق
مدرکم را بگذارم به کنار کفنم !
تا بزرگش بکنم نام پدر می پرسند
اصلن انگار نه انگار که مامانش (!) منم !
این چه حرفی ست که گفتند ؟! مگر من کشکم ؟!
شده سرویس برایش همه جای دهنم !
چه کسی خواسته زن این همه پایین باشد ؟
تا به این بادبزن توی دهانش بزنم ؟!
روز زن را به درِ کوزه گذارید...همین !
ندهد رنگ حنای الکی تان اَصَنم !
1.مولوی
برچسب:
نویسنده: caricbaz