پنیری !
"در بهار زندگی احساس پیری می کنم " (1)
با تمام بی سوادی ، سردبیری می کنم
"خنده" را در "کوچه "های عشق برپا می کنم
"احترامی " را گرفتار "مشیری " می کنم
بس که خندیدم به مردان همیشه زن شهید
می روم با یک نفرشان جفت گیری می کنم !
من کلاغی کوچکم بر شاخسار زندگی
روبهی آید دهانش را پنیری می کنم !
قیمت نان را که بینم با تمام گشنگی
خودبه خود مثل همه احساس سیری می کنم
خر به این خواننده های بی ادب دارد شرف
گوش خود را بعد از این صوت الحمیری می کنم
گرچه پول و طنز یک جا نیست با هم ، لیک من
اقتدا بر سبک مهران مدیری می کنم !
۱)حمیرا
برچسب:
نویسنده: caricbaz