(( آقا برفه ))
چلّه ی زمستون اومد ، درو وا کرد آقا برفه
ننه سر ما رو تـو خونـه هـا رهـا کرد آقا برفه
مخمل ِسفید کشید ، سراسری رو سر دنیا
همـه رو بـه سوز و سرما مبتـلا کرد آقا برفه
وقتی فهمید گاز ِ یارانه ای مون خیلی گرونه
رفت و هرچه بچه بوچّه داش صدا کرد آقا برفه
پاشُدم بـا اخم و تخم ، پـارو کنم فسقلیا رو
دسته ی پـارو مـو از وسط جدا کرد آقا برفه
گُف رجزخونی نکن ، این روزا مهمو ن شمائیم
منـو بــا لُپّ ِ حقیقت ، آشنـا کرد آقا برفه
گفتم اینجا جا نـداریم ، بـروید بـه خونه هاتون
اوٌلش بـا قـلـدری ، بـه مـن نگـا کرد آقا برفه
بعد ازون بـا بچه ها رف ، که آدم برفی بسازه
ذره ذره خـودشو تـو خونـه جـا کـرد آقا برفه
رفته بـود یه راس بشینه زیر کرسی ِ ننه جون
از ریش ِ سفید ِ بـابـا جـون حیا کرد آقا برفه
نه زغال داشتیم نه نف ،نه گاز ِ ارزون نه بخاری
نمی دونی این زمستون ، چه به ما کرد آقا برفه
تحفه ای نـا مهربونـه ، با همه سفید مفیدیش
دستی دستی روزگـارا رو سیــا کرد آقا برفه
ننه جون صاف صاف را می رف اوّلا که برف نداشتیم
پشت ِ ایـن بیچـاره رو غلفتی تـا کرد آقا برفه
زد زمین بـابـا بـزرگـو ، مثّ تـوپ تـوی خیـابـون
ایـن بـابـا رو صـاحب ِ چن تـا عصـا کرد آقا برفه
خیلیا رو زد زمین ، تـو کـوچـه بـا سُرسُره بـازی
بـــازار ِ شکـستـه بـنـدا رو ، روا کـرد آقا برفه
زد بـه هم مـا شینا مو نـو گُر ّ و گُر توی خیابون
مـردمـو در گـیـر ِ ایـن ، تـصـادفـا کرد آقا برفه
منصفانه نیس همش بدی بگیم یه خوبی ام داش
پسـرا رو آ شنـا ، بــا دخـتـرا کـرد آقا برفه
وقتی دیـد مـردم حریصن، تـو ذخیـره ی انـرژی
بـه مـحـاسبـات ِ مـردم ، اعتنـا کرد آقا برفه !
فقیر و غنی نـداره ، پـا تـو هـر خونـه می ذاره
چلّـه ی زمستون اومـد ، درو وا کرد آقا برفه
محمد روحانی (نجوا کاشانی)
برچسب:
نویسنده: caricbaz