مرگ من روزی فرا خواهد رسید
در همین دکان هیبت سگ سبیل
وقت قیمت کردن یک خربزه
یا که یک جفت آلبالو یا شلیل
احتمالا سکته یا دق می کنم
در ترافیکی سمج ، این روبرو
فک و مکم کاملا کج می شود
می بَرد این ریختم را مرده شو
با مصالح ، صندوق نوشابه ، دوغ
راه بر ما عابران سد می شود
می روم تا از خیابان رد شوم
وانتی از روی من رد می شود
فال گیری گفته با یک زلزله
عمر من فردا به پایان می رسد
راست گفته چون که مادر خانمم
تا همین فردا به تهران می رسد
مرگ من روزی فرا خواهد رسید
تو ی مترو در شلوغی ازدحام
یک نفر محکم مرا هل می دهد
می رود تا بیخ قلبم دنده هام
این گلویم عاقبت خواهد گرفت
بس هوای شهرمان آلوده است
دکتری تشخیص خواهد داد که
علت مرگم تنفس بوده است
یا که این امواج پارازیت ها
درد بی درمان دچارم می کند
می شوم راحت از این مستاجری
چون که او صاحب مزارم می کند
عابری با مکث روی آگهیم
از خودش می پرسد این بابا که بود؟
هان او را دیده ام بهتر که رفت
شعر های چرت و پرتی می سرود
برچسب:
نویسنده: caricbaz